الملا فتح الله الكاشاني
69
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
يعنى خداوند صورت نيكو و نزد قتاده بمعنى ذو خلق طويل يعنى خداوند بالاى دراز و نزد بعضى ديگر بمعنى سليم الجسم از آفات و عيوب يا مروركننده در هوا بطريق صعود و هبوط * ( فَاسْتَوى ) * پس راست بايستاد بر صورت حقيقت خود كه بآنمخلوق شده بود بدون صورتى كه به آن متمثل ميشد در وقت انزال وحى به پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم مثل صورت دحيهء كلبى و غير آن و در روايت آمده كه هيچ پيغمبرى او را به صورت اصلَّى نديده بود الا پيغمبر ما صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم كه او را دو نوبت بدان صورت مشاهده فرمود نوبت اول در زمين از جانب مشرق نوبت دوم در آسمان در شب معراج نزديك سدرة المنتهى و گويند كه معنى آنست كه جبرئيل مستقيم شد بدانچه مأمور بود به آن بدون انحرافى و اعوجاجى از آن اما معنى اول اصح و اشهر است و استقامت او بر هيئت اصلَّى خود بجهة ارادهء حضرت رسالت بود در آنكه او را ببيند به صورتى كه به آن مجبول بود پس او خود را در نوبت اول بر آن صورت به آن حضرت نمود * ( وَهُوَ بِالأُفُقِ الأَعْلى ) * در حالتى كه در كنار بلندتر بود كه آن اقصى دنيا است نزد مطلع آفتاب كه نسبت بافق مغرب ارفع است چنان كه در علم هيئت مقرر شده و بخارى و مسلم از ابن مسعود روايت كردهاند كه پيغمبر جبرئيل را در افق اعلى مشاهده فرمود با ششصد جناح القصه چون آن حضرت او را ديد كه با جنحه خود از مشرق تا مغرب را گرفته بود بيهوش شد و بعد از افاقه او را به صورت بشر يافت كه نزديك او نشسته بود دستى بر سينهء مبارك وى نهاده و دستى بر كتفش و حق سبحانه به اين اشارت فرمود كه * ( ثُمَّ دَنا ) * پس نزديك شد به پيغمبر بعد از آنكه او را ديده بود و بيهوش گشته * ( فَتَدَلَّى ) * پس در آويخت از افق يعنى از آنجا سر فرود آورد و خود را بر سر پيغمبر آويخت بجهة سخن كردن با وى اينكلام مشعر است بر شدت قوت او ذكر ثم كه از براى تراخى موضوعست اشعار است بقرب و دنو جبرئيل به پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بعد از بعد و علو او در افق اعلى و نزد بعضى از مفسران در اينكلام تقديم و تاخيرى هست و تقدير آنست كه ( ثم تدلى فدنى ) زيرا كه تدلى سبب دنو است نه به عكس و نزد حسن و قتاده دنو بمعنى قربست فتدلى بمعنى نزول يعنى نزديك شد جبرئيل بپيغمبر بعد از استواى آن بافق اعلى پس فرود آمد بوى و نزد زجاج دنو بمعنى قربست تدلى بمعنى زيادتى قربست و بنا بر اين هر دو قول دنو به حسب اصل وضع مقدم باشد بر تدلى و بر هر تقدير جبرئيل نزد پيغمبر آمد * ( فَكانَ ) * پس بود مقدار قرب مسافت ميان او و پيغمبر * ( قابَ قَوْسَيْنِ ) * مثل مقدار دو كمان * ( أَوْ أَدْنى ) * يا نزديكتر از آن يعنى بر وجهى بپيغمبر نزديك شد كه اگر كسى مشاهدهء قرب مسافت ميان ايشان مينمود متردد ميشد در آنكه آن را مقدار دو كمان تقدير كند يا كمتر عبد اللَّه بن مسعود و سعيد